اسفند چیست و ایرانی‌ها دقیقاً با آن چه می‌کنند؟

اسفند دانهٔ گیاه سداب کوهی است؛ ریز و تیره، خشک و پاکتی، در هر بقالی ایرانی پیدا می‌شود. مشتی از آن را روی چیزی داغ می‌ریزند — یک زغال، قاشقی روی شعله، یا منقل کوچکی که همیشه ته کشو هست — دانه‌ها ترق‌ترق می‌کنند و دودی نازک و تندبو بلند می‌شود. بعد یک نفر آن دود را دور سر کسی می‌چرخاند، یا در اتاق‌های خانه می‌گرداند، و در همان حال چند کلمه‌ای هم بلند می‌گوید.

کل ماجرا همین است: یک دانه، کمی دود، یک جمله، و یک دقیقه که حواس همه جمع یک نفر است. این کار به لحظه‌های مشخصی تعلق دارد، نه به زندگی روزمره، و حرف اصلی همین لحظه‌هاست.

یک نکته را از همان اول روشن کنیم: این یک رسم عامیانه است. کاری است که مردم می‌کنند. نه سازوکاری است که ادعا شود کار می‌کند، نه حکم دینی، و اینجا کسی آن را هیچ‌کدام از این دو جا نمی‌زند.

اسفند مال کدام لحظه‌هاست؟

تقریباً همه‌شان خبر خوش‌اند؛ و همین کسانی را که فکر می‌کنند رسمِ مربوط به چشم‌زخم وقت بد شدن اوضاع سر و کله‌اش پیدا می‌شود، غافلگیر می‌کند. اسفند وقتی می‌آید که اوضاع خوب است.

  • نوزادی که برای اولین بار به خانه می‌آید.
  • اسباب‌کشی به خانهٔ نو، معمولاً شب اول، پیش از آنکه حتی یک کارتن باز شود.
  • کار تازه، نتیجهٔ کنکور، ویزا، فارغ‌التحصیلی.
  • عروسی — شب حنابندان، در خانهٔ خانواده، دمِ در.
  • کسی که راهی سفر می‌شود، درست همان لحظه‌ای که ماشین راه می‌افتد.
  • کسی که سالم برگشته — از پرواز طولانی، از بیمارستان، از سفری که دل همه را برده بود.

الگویش که یک بار دیده شود دیگر واضح است: اسفند مال آستانه‌هاست. کسی که می‌رسد، کسی که می‌رود، زندگی‌ای که جلوی چشم همه شکل عوض می‌کند.

چشم‌زخم یعنی چه و چرا شکل حرف زدن را عوض می‌کند؟

چشم‌زخم — که به آن چشم یا نظر هم می‌گویند — همان چیزی است که در فارسی برای «چشم بد» به کار می‌رود. در منطق عامیانه‌ای که خیلی از ایرانی‌ها داخلش بزرگ می‌شوند، خودِ توجه چیز سنگینی است. بختِ خوبی که زیادی علنی نگاه شود، بلند تعریف شود، یا جلوی جمع شمرده شود، از آن به عنوان چیزی «رو» صحبت می‌شود.

لازم نیست به هیچ‌کدام از این‌ها باور داشته باشید تا اثرش را ببینید، و اثرش کاملاً اجتماعی است. در شیوهٔ خبر دادنِ ایرانی‌ها از اتفاق خوب پیداست، و همین بخش است که یک غیرایرانی در دبی واقعاً با آن روبه‌رو می‌شود.

چرا همکار ایرانی‌تان تعریف شما را پس می‌زند؟

به همکارتان می‌گویید ماشین نوَت قشنگ است و می‌گوید چیزی نیست، دست دوم است، کولرش هم خراب است. نوزادی را تحسین می‌کنید و مادربزرگ می‌گوید این بچه اصلاً نمی‌خوابد. به کسی بابت سمت تازه‌اش تبریک می‌گویید و او شروع می‌کند از ترافیک صبح گفتن.

هیچ‌کدام از این‌ها فروتنی به معنای انگلیسی‌اش نیست و هیچ‌کدام هم پس زدنِ شما نیست. با تعریف طوری برخورد می‌شود که انگار باید ملایمش کرد؛ پس ملایمش می‌کنند: با کوچک کردن آن چیز، با گفتن عیبی از آن، یا با بردن حرف به جای دیگر. این کار آن‌قدر بین ایرانی‌ها رایج است که کسی رویش مکث نمی‌کند.

این عادت به تعارف نزدیک است؛ همان رفت‌وبرگشت آیینی تعارف کردن و رد کردن که در هر جمع ایرانی جریان دارد. اگر این رفلکس برایتان تازه است، راهنمای ما دربارهٔ سفره، تعارف و کارکرد میز ایرانی همین غریزه را سرِ شام نشان می‌دهد.

چرا بعد از تعریف «ماشالله» می‌آید؟

چون تعریف به‌تنهایی ناتمام می‌ماند. اضافه کردن «ماشالله» — یا «چشم بد دور» — راهی است برای بستن جمله. سریع گفته می‌شود، بی‌تشریفات، مثل عبارتی کوتاه که کسی می‌گوید و رد می‌شود.

نسخهٔ عملی‌اش، برای هر کسی که در دبی کنار ایرانی‌ها زندگی یا کار می‌کند: یک بار گرم و صادقانه تعریف کنید و بعد موضوع را رها کنید. تحسینِ طولانی و تکراری و مو به مویِ بچه، حقوق، شانس یا خانهٔ نوِ کسی همان چیزی است که طرف را روی صندلی جابه‌جا می‌کند. یک جملهٔ صادقانه کافی است و دقیقاً همان‌طور که منظورتان بوده دریافت می‌شود.

آیا این کار دینی است؟

مردم معمولاً آن را رسم می‌دانند نه عبادت. معمولاً می‌گویند ریشه‌اش پیش از اسلام است، و خانواده‌هایی با هر درجه‌ای از پایبندی — و بدون آن — نگهش داشته‌اند. ما یک رستورانیم، نه مرجع دینی، و قرار نیست بگوییم هیچ آیینی در این باره چه می‌گوید. آنچه می‌توانیم توصیف کنیم این است که مردم چه می‌کنند، و پرسش هم همین بود.

به هر حال رسمِ خانه است؛ در آشپزخانه و دمِ درِ خانواده‌ها اجرا می‌شود.

غذای روی سفره چه ربطی به این ماجرا دارد؟

اینجا رسم به همان بخشی از زندگی ایرانی می‌رسد که این وبلاگ معمولاً دربارهٔ آن است. دود یک دقیقه طول می‌کشد. وعده‌ای که بعدش می‌آید، اتفاق اصلی است.

در خیلی از خانواده‌های ایرانی، خبر خوش یک سفره تولید می‌کند. نوزاد به خانه می‌آید و خانه پر می‌شود از آدم‌هایی که غذا دستشان است، چون از کسی در آن خانه انتظار آشپزی نمی‌رود — برای همین است که فرستادن غذا به خانهٔ دوستی که بچه‌دار شده یک وظیفهٔ آشناست. خانهٔ نو اغلب خیلی پیش از پرده، اولین وعده‌اش را می‌گیرد؛ برای همین همسایه‌ها با صبحانه سر می‌رسند وقتی کسی به ساختمان اسباب‌کشی می‌کند. و مسافری که سالم می‌نشیند، معمولاً پیش از آنکه کسی سؤالی از او بپرسد، سیر می‌شود.

و وقتی خبر به‌قدر کافی بزرگ باشد، غذا به بیرون می‌رود نه به درون: دیگی که بار می‌گذارند و به هر که رسید می‌دهند، یعنی سنت نذری و پختن دیگ برای دادن به دیگران. قدردانی، در خیلی از خانه‌های ایرانی، بیشتر سِرو می‌شود تا گفته.

در دبی این ماجرا چه شکلی است؟

بیشتر وقت‌ها شکلِ سفره‌ای است که ساعت عجیبی پهن می‌شود. یکی ساعت سه بامداد می‌نشیند. یکی شیفت شب را با یک نتیجه در جیبش تمام می‌کند. پدر و مادر کسی با پرواز سحر می‌رسند و خانواده می‌خواهد پیش از آنکه اجازهٔ خواب بدهد، سیرشان کند.

همین بخش است که از ما برمی‌آید. آشپزخانهٔ ما در ۶۴ خیابان جمیرا، جمیرا ۱، ۲۴ ساعته و هفت روز هفته کار می‌کند؛ پس صبحانهٔ خوش‌آمدگویی در ساعت چهار بامداد یک سفارش معمولی است، نه لطف. پیک به ۱۴۱ منطقهٔ دبی می‌رسد و کرایهٔ منطقهٔ شما هنگام پرداخت نشان داده می‌شود؛ تحویل حضوری و صرف غذا در سالن هم هست؛ و می‌شود سفارش را برای ساعتی در آینده زمان‌بندی کرد، که وقتی ساعت نشستن پرواز را می‌دانید و اشتهای مهمان را نه، به کار می‌آید. منو از تک‌پرس تا بشقاب‌های مشترک را دارد — Special Mix و The Khan's Platter هر دو در آن هستند و نان Sangak کنارشان — و اگر مطمئن نیستید کدام اندازه به جمع شما می‌خورد، با 04 321 8882 تماس بگیرید و بپرسید.

اینکه کسی اول دانه‌ای دود کند یا نه، بین خودش است و مادربزرگش. منو اینجاست، و شمارهٔ تماس 04 321 8882 است.